پایان
الان همه چی تموم شده. فقط بدونید که بعد از سه سال و نیم همه چی تو یه شب تموم شد.
پای هر گناهی قسم جونتو خوردم
الان همه چی تموم شده. فقط بدونید که بعد از سه سال و نیم همه چی تو یه شب تموم شد.
نمی دونم این روزا چم شده این دلم توی کدوم افکاره که از تو دور شده
ولی می دونم دلم از تو کنده شده این زندگی هم که پره از گریه شده
نمی دونم چرا دیگه نمی خوامت!! به نظرت مشکلم چیه؟
آره من خیلی بد شدم تو خودتم اینو خوب می دونی.راستی تو از کجا می فهمی؟؟؟ انقدرم دقیق می فهمی که اسم و رسمش هم در می یاری؟!!! تو به من میگی ولی من به روی خودم نمی یارم.شاید می خوای ببینی تا کجا ادامه می دم نه؟ولی این که درست نیست من دارم هم تو رو بازی می دم و اذیت می کنم هم خودمو !!! تو حالا خوب می دونی که من دیگه دلم پیشت نیست.آره دلم جای دیگه ایه و منم می دونم که تو دیگه منو دوست داری حتی بیشتر از قبل.... ولی چرا حتی یه ثانیه هم برای من وقت نداری؟ نگاه کن که من و تو با هم چه جوری شدیم؟؟ این اسمو یادته؟ "ساشاویا" رو می گم.این اسم منو تو رو یاد یه عالمه خاطره میندازه.یادش بخیر اون روزا که منو تو بی تردید همدیگه رو دوست داشتیم.تو بی خیال دردا و من بی خیال فردا. ولی حالا چی؟ تو فقط تو فکر دردا و من همه اش به فکر فردا. یادته اون روزی که گفتی اگه ببینم یکی از من بهتره و می تونه خوشبختت کنه من......
ولی چرا نمی خوای کاری کنی که خودت خوشبختم کنی هان؟ نکنه تو هم دلت پیش یکی دیگه است و می خوای اونو خوشبخت کنی؟؟!!!!!!!
دارم به اون روزا فکر می کنم که تو با همه ی دردات به من فکر می کردی
به او شبا که تا صبح با هم حرف می زدیم
چرا حالا که درد و رنجات کمتر شده به منم کمتر فکر می کنی؟
البته می دونم این منم که بد شدم ولی تو چی؟؟
یادته اون روز که سر قرارمون دو سه دقیقه دیر کرده بودم تو رفته بودی؟؟؟
خوب منم خیلی از دستت ناراحت شده بودم
از حرصم می خواستم که هر کس بهم شماره داد قبول کنم
ولی تا می اومدن جلو یادم می افتاد که هنوز دوست دارم
می دونی اون روز همه ی اون دو ساعت رو تا خونه پیاده برگشتم
وقتی رسیدم خونه پاهام تاول زده بود و داشت خون می اومد
ولی پشیمون نیستم می دونی چرا؟؟ اون روز فهمیدم که چقدر دوست دارم
نمی دونم چمه دوست دارم ولی با این حال می خوام ازت جدا بشم؟؟؟؟
شما بگید من چی کار کنم آخه؟؟؟؟؟؟

خبر جدید و خوشحال کننده
ما با هم آشتی کردیم.
ولنتاین همه مبارک.
آره من خیلی بی اعتماد شده بودم شایدم دیوونه شده بودم! تازه بعد از دو سال ونیم می خواستم امتحانت کنم چون می ترسیدم که اگه کسی روپیدا کنی منو از یاد ببری.
چند روز بعد همین طوری شماره اتو به یکی از دوستام دادم تا بهت زنگ بزنه البته اون فقط چند بار تک زنگ زده بود که تو زنگ زده بودی و حرف زده بودی.بعد از اونم یکی دیگه از دوستام جلوی خودم امتحانت کرد.تو همون لحظه تلفونشو قطع کردی و به خودم زنگ زدی ازم خواستی که بگم این دختره از طرف منه یا نه؟
منم گفتم بیکار نیستم که بعد از دو سال و نیم نازه بخوام امتحانت کنم.ولی تو شک داشتی که از طرف من باشه.چند روز بعد دوباره سوال کردی و منم مثل همیشه انکار کردم.بعد برای اینکه اطمینان پیدا کنی ازم خواستی که به جون تو قسم بخورم.منم با اعتماد کامل و صدای بلند گفتم:
به جون .... قسم می خورم که این دختره از طرف من نیست
به جون .... قسم می خورم که من شماره اتو به کسی ندادم
به جون .... قسم می خورم که شماره تو رو هیچ کدوم دوستای من ندارن
به جون .... قسم می خورم که من تو رو امتحانت نکردم
وقتی قسم خوردم خیالت راحت شده بود اما من که فکر می کنم بازم شک داشتی.با این حال دو سه روز بعد قرار گذاشته بودی تا ببینی کیه.
وقتی که شماره اتو تو گوشی دوستم دیدم ازت بدم اومد.همون روز که می خواستی ببینیش منم می خواستم بیام.
قبل از این که بری سر قرار بهت زنگ زدم و با هم حرف زدیم.
## کجایی؟
# دم پاساژم می خوای تو هم پاشو بیا
## من درس دارم و نمی تونم بیام.
# هرجور که راحتی من دارم اینجا می چرخم
## تو با یکی دیگه رررننه بعد من بگم واسه تو بی قرارم؟
# چی؟
## تو با یکی دیگه رررننه بعد من بگم واسه تو بی قرارم؟
# چی داری می گی نمی فهمم
## تو با یکی دیگه رررننه بعد من بگم واسه تو بی قرارم؟
# درست بگو منم بفهمم چی داری می گی تا جوابتو بدم
## می گم تو با یکی دیگه رررننه بعد من بگم واسه تو بی قرارم؟
# من به هیچ کس غیر از تو نمی گم ررررننه
## دروغ می گی
# چی گفتی؟ صدات آرومه بلند حرف بزن نمی شنوم
## هیچی ولش کن
# من نمی تونم حرف بزنم بعدا بهت زنگ می زنم
## نه نمی خوام فقط با من نمی تونی حرف بزنی؟
# آخه رو موتورم صداتم نمی یاد
## خوب برو یه جایی وایسا
# خیلی خوب بگو
## یه ذره قشنگ حرف بزن لاقل برای آخرین بار
# چی می گی؟ آروم می گی صداتم قطع و وصل می شه
## هیچی مهم نیست!
# خوب دیگه بسه برو الان شارژم تموم می شه لازمش دارم
## باشه برو
# کاری نداری؟
## نه کاری ندارم
# باشه پس فعلا خداحافظ
## .... خداحافظ
برای آخرین بار....
دوستم دید که حالم بده داشت دلداری ام می داد ولی آرومم نمی کرد.
بعد از چند دقیقه تو زنگ زدی به گوشی دوستم تا ببینی کجاست اونم گفت چند دقیقه دیگه اونجام.یه کم دیر کرده بود پرسیدی کجایی؟ میخوای با موتور بیام دنبالت؟ دوستم گفت نه الان می یام.
یه کم جلوتر من پیاده شدم تا این که هم دیگه رو دید.دیدم که باهاش دست دادی و بعدم رفتید طبقه پایین پاساژ.منم از اون سمت اومدم که جلوتون در بیام.
وقتی منو دیدی... نمی دونم جا خوردی یا نه؟!
# به به به! .... خانوم این طرفا
## ساکت شو عوضی
# حالا دیدی از طرف تو بود؟
## فقط خفه شو بی لیاقت
# دیدی دروغ گفتی؟
## خیلی کثافتی آشغال
پشت کردی به من و رفتی منم بلند داد زدم
## خیلی آشغالی لیاقتمو نداشتی.سه سال, لیاقتمو نداشتی عوضی
با دوستم رفتیم طبقه بالا پاساژ وقتی از پله ها بالا می رفتم دیدمت که چه راحت داشتی می رفتی بیرون از پاساژ.
این آخرین باری بود که من تو رو دیدم.
این آخرین باری بود که بهت فحش دادم.
این آخرین باری بود که با هم دعوا کردیم.
این آخرین باری بود که با هم قهر کردیم.
بعد از اون با دوستم رفتیم مغازه دوستش و اونجا یکی از من خوشش اومد و با هم دوست شدیم.
تقریبا دو سه ساعت از دعوامون گذشته بو که تو دوباره زنگ زدی.نمی خواستم جواب بدم چون می دونستم می خوای دعوا کنیُ سرم داد بکشی.
## بله بفرمایید؟
# قبلا سلام می کردی
## سلام مال آدمای با لیاقته
# این چه کاری بود کردی؟
## تو چرا قرار گذاشتی؟
# می دونستم از طرف تو بود می خواستم بهت ثابت کنم
## خوب حالا که چی؟ چی می خوای؟
# فکر نکن می خوام آشتی کنم.فقط یه چیز چرا به جونم قسم خوردی؟
## حالا که چی قسم خوردم دیگه
# من فقط از این می سوزم که تو به جون من دروغکی قسم خوردی
## آروم تر داد نکش
# آخه تو کاری کردی که تا حالا هیچ کس جرئشو نداشته
## حالا که چی؟ همه چی دیگه تموم شده
# دیگه حق نداری به من زنگ بزنی
## دیگه هیچ وقت بهت زنگ نمی زنم
#اگه یه بار دیگه تو یا یکی از طرف تو بهم زنگ بزنه من می دونم با تو
## دیگه عمرا من بهت زنگ بزنم.عمرا
گوشی رو قطع کردم بعد از اونم دیگه هیچ وقت نه دیدمت نه صداتو شنیدم ولی یه حرفایی رو می خواستم بهت بگم که نشد.می خواستم بهت زنگ بزنم تا بهت بگم ولی گفتم شاید اینا رو منت کشی حساب کنی برای همین اینجا می گم به امید این که شاید روزی گذرت به اینجا بیفته و بفهمی که با توام.
من خیلی دوست داشتم هر روز هم علاقه ام نسبت بهت بیشتر و بیشتر می شد منم نمی خواستم به جایی برسم که عاشقت بشم و نتونم ازت جدا بشم اون وقت بود که آینده خودم رو تباه می کردم.یادته گفتی اگه ببینم با کس دیگه ای خوشبخت می شی هیچ وقت جلوتو نمی گیرم؟ اگه عاشقت می شدم نمی تونستی خوشبختم کنی.تو اینو بهتر می دونی بهتر از همه ی اینایی که قصه ما رو می دونن و نمی دونن من و تو هم دیگه رو دوست داریم یا نه!
دو سه روز بعد منم اومدم تهران ولی چه فایده؟ تو دیگه از این شهر رفته بودی برگشتنتم خیلی بعید بود.
فکر می کردم فقط تبریز برام خفه کننده است ولی تهران برام بدتر بود.هر کجا رو که نگا می کردم یاد تو می افتادم. انگار یه چیزی رو گم کرده بودم.دیگه کلافه شده بودم ولی نمی تونستم باور کنم که از رفتن تو این طوری شدم!
نمی دونم شاید به خاطر اینکه این بار مطمئن بودم نیستی و هیچ بهونه ای برای آشتی مون نیست بیشتر از دفعه های پیش دلم برات تنگ شده بود.
این بار دیگه دروغ نمی گم واقعا دلم برات تنگ شده بود انگار تازه فهمیده بودم که چقدر دوست دارم.یادمه هر وقت با هم قهر می کردیم آهنگ نوید امید رو گوش می دادم(الان اسمشو یادم نیست) تو هم بعد از چند روز با یه بهونه برمی گشتی برای همینم این بار با این امید ناامیدانه آهنگ بارون یاسر محمودی رو گوش می دادم آخه واقعا تازه بعد از رفتنت فهمیدم که چقدر دوست داشتم و این تنهایی چقدر سخته.دیگه داشتم دیوونه می شدم.فکرشم نمی کردم نتونم فراموشت کنم.برگشتنت برام یه کم محال بود آخه می دونستم که از اینجا خوشت نمی یاد و اگه بتونی برنمی گردی.ولی خدا خیلی دوسم داره.
بعد از یه هفته دیدم برام از خط تو یه اس ام اس اومده ولی باور نمی کردم که خودت باشی فکر می کردم یکی از دوستات دارن سربه سرم می ذارن با این که می دونستم هیچ کدوم دوستات شماره امو ندارن ولی بازم باور نمی کردم تا این که زنگ زدی و صداتو شنیدم.آخ که اون موقع چه حسی داشتم انگار نصفی از دنیا رو به من داده باشن.خیلی خوشحال شدم.من و تو دوباره به هم رسیدیم.
دلم می خواست هر چه زودتر ببینمت آخه 9 ماه بود که همدیگه رو ندیده بودیم.کم که نبود.
یادته بعد از یه عالمه التماس و خواهش من تو راضی شدی که با هم بریم پارک طالقانی؟من روز قرار به تو زنگ زدم و گفتم نمی تونم بیام.عصبانی نشدی ولی بد جوری ناراحت شدی.تو به ندرت ناراحت می شدی کاش عصبانی می شدی...
خودتم فهمیدی که الکی بهونه آورده بودم.خجالت می کشیدم بهت زنگ بزنم.تا این که چند روز بعد از اون ماجرا من با کسی آشنا شدم و باهاش قرار گذاشتم.بهت حق می دم این آخرا خیلی بد شده بودم من تا حالا اونو ندیده بودم ولی رفتم سر قرارش ولی سر قرار تو که دو سال و نیم بود می شناختمت نیومدم تو هم از همین ناراحت بودی که من به تو اعتماد ندارم.خوب فهمیده بودی,من هنوز به تو اعتماد نداشتم.تو هم بعد از ظهر همون روز که قرار گذاشته بودم اس ام اس دادی که:
"دوست پسر جدید مبارک"
خیلی ترسیدم.چند روز بود ازت خبری نبود حالا یه دفعه ای اینو گفتی.پیش خودم فکر کردم بعید نیست منو با اون دیده باشی.منم دست پیش گرفتم که یه وقت کم نیارم.تازه باهات دعوا هم کردم که تو چرا زنگ نزدی؟تو هم همون موقع زنگ زدی.هنوز بابت اون روز از دستم ناراحت بودی و قانعم کردی که من بهت اعتماد ندارم.منم قبول کردم که حق با تو.بعد از یه عالمه بحث و جدل با هم برای فردای اون روز قرار گذاشتیم دقیقا بعد از یک ساعت فهمیدم مامانم اون روزو خونه می مونه وقتی هم که به تو گفتم انقدر عصبانی شدی که فکر کردی دارم دروغ می گم بهم گفتی به درک منم خیلی از دستت ناراحت شدم که چرا درکم نکردی؟! تصمیم گرفتم دیگه باهات حرف نزنم ولی وقتی فردا شبش گفتی کجایی؟ دوباره با هم قرار گذاشتیم.
فردا صبح سر ساعت ده من سر قرار بودم ولی تو یه ربع بیست دقیقه دیر کردی.چقدر از دستت عصبانی بودم ولی خودمو گذاشتم جای تو که اون روز بیست دقیقه تو سرما سر کوچه منتظرم بودی.
یه کم برام غریبه بودی شاید به خاطر این بود که بعد از 9 ماه داشتیم همدیگه رو می دیدیم شایدم به خاطر اینکه این اولین باری که بیشتر از یه ربع قراربود با هم باشیم.اون روز من و تو برای اولین و آخرین بار دو ساعت ونیم با هم بودیم.بعد دوباره با مترو با هم برگشتیم.
یادته من همش نزدیک بود بخورم زمین تو هم آخر گفتی دست منو بگیر نیفتی؟
یادته ایستگاه آخر دلم نمی خواست تو پیاده بشی قطارم اون یه ایستگاه رو تندتر می رفت؟
یادته گفتی انگار اینم می دونه من می خوام اینجا پیاده بشم تندتر میره که زودتر از هم جدا بشیم؟
یادته بهم گفتی مراقب خودت باش و شیطونی هم نکن؟
یادته برای اولین و آخرین بار با هم دست دادیم؟
چقدر جا خوردم!
چقدراون روز علاقه ام نسبت بهت بیشتر شد.
ولی بعد از اون روز دیگه دوستی ما زیاد دووم نیاورد!
این بار قسم خوردم که دیگه به حرف کسی گوش نکنم بهتم اعتماد داشته باشم.
ولی بهت بی اعتماد شده بودم فکر می کردم اگر کسی بیاد خیلی زود می تونه جامو برات پر کنه.
چه خیاله پوچی! این دوستی رو هم با خودش به پوچی کشوند.
یادته بعد از اون دیگه صحبتای ما به روزی 3 ساعت بیشتر کشیده بود؟
یادته هر کجا که می رفتی بهم می گفتی تا یه موقع نگرانت نشم.هر چند از نظر من خطر همیشه و همه جا برای تو کمین کرده بود.
یادته اون تابستون من وتو هر چند روز یک بار به یه بهونه ای هم دیگه رو می دیدیم. در واقع این تو بودی که می اومدی دم در خونه ما فقط منو می دیدی و می رفتی.یادته اون سری به عنوان پیتزایی اومده بودی دم خونمون همدیگه رو دیدیم!
هر چند اون روزا هم کم قهر و آشتی نکردیم.اون روزو یادته بهت گفتم دیگه بهت زنگ نمی زنم؟ داشتم از پشیمونی زار می زدم برا همین فرداش بهت زنگ زدم که تو گفتی چیه زنگ زدی؟منم پروپرو گفتم طبق عادت هر روزم باید بهت زنگ می زدم تو مشکلی داری؟؟!
این بارم تو فهمیدی که کی دل کی رو دزدیده! آره تو منو عاشق خودت کرده بودی.
این بارم که با هم قهر کردیم تو با یه بهونه ی جدید اومدی که باهام آشتی کنی.
یادته اون سری دوستت زنگ زد خونمون بعد تو زنگ زدی گفتی بچه ها گفتن اون مزاحمم شده منم از یه جایی فهمیدم؟
یادمه بلایی سرش آورده بودی که با اون همه غرورش از من عذر خواهی کرد.نمی دونی چه طوری التماسم می کرد که به تو بگم دست از سرش برداری!
می دونستم فقط دنبال بهونه بودی که دوباره با هم آشتی کنیم. آخه من که نگفتم آشتی, چی شد بعد از اون دیگه هر روز زنگ می زدی؟
این سری که با هم آشتی کردیم یه کم حساس شده بودی آخه تا بهت گفتم که با کس دیگه ای هم رفیقم گفتی سریع زنگ بزن جلو خودم باهاش به هم بزن.
اون موقع من تازه گوشی گرفته بودم تو هم تو هر فرصتی بهم یا زنگ می زدی یا اس ام اس می دادی.
یادته دیگه شبا تا صبح هم با هم حرف می زدیم تا از مدرسه می اومدم هم تو باز زنگ می زدی و حرف می زدیم.
یادته بی خبر می اومدی دم مدرسه منو می دیدی و بدون اینکه من ببینمت می رفتی؟
آخه می دونستی نمی خواستم جلو دوستام بیای جلو, با لباس مدرسه هم بدم می اومد با هم قرار بذاریم تو هم به روم نمی یاوردی که ناراحت نشم.
یادته دلم می گرفت تو یه کاری می کردی حالم بهتر بشه؟ نمی گفتی چرا دلت گرفته ولی کاری می کردی که حالم بهتر بشه.
یادته نق می زدم؟ بعد که می پرسیدم از دستم خسته نشدی می گفتی خوب الان یه کم حوصله ات سر رفته واسه همینه.
یادته تو حالت بد بود با من دردودل می کردی؟ می دونستم با هیچ کس حرف نمی زنی.
یادته اون شب که اعصابت خورد بود؟ تا صبح بهت التماس کردم ولی نگفتی چی شده. من بعدا فهمیدم واسه چی این کارو کردی فقط می خواستی من نگرانت نشم.
محرمُ یادته؟ چه روزای خوبی داشتیم....
یادته برامون غذا آوردی بابام نذاشت خودم بیام دم در؟ می گفت یه جوون خوشگلُ خوش تیپ برامون نذری آورد!
یادته هر طوری بود روز عاشورا کشوندمت محلمون تا یه لحظه هم که شده ببینمت؟
بعد از اونم یادته چه پزمو جلو دختر خاله هات می دادی؟ یادمه می گفتی دخترای فامیلتون خودشونو می کشن که تو یه ذره بهشون محل بذاری ولی تو هم جلوشون طوری با من حرف می زدی که بفهمن دوست دخترتم.تازه اون روزا که جلو اونا بودی قربون صدقمم می رفتی.
چه روزایی داشتیم.....
یادته بهت گفتم عاشقت شدم؟
گفتی می خوای تمومش کنیم که تو هم راحت باشی دیگه هم بهم فکر نکنی.
یادته چه طوری با بغض شکستم التماست می کردم که تو رو خدا تنهام نذار؟
یادته اون شب که تا صبح با هم حرف زدیم بعد تو اذیتم کردی گفتی آمارتو درآوردم؟
گفتم بگو گفتی اگر بگم دیگه روت نمی شه که باهام حرف بزنی.
بعد گفتی که تو یه کاری کردی که این طوری ازم می خوای که بهت بگم چی شده.
ولی من بعد از این که بهت گفتم دیگه بهت زنگ نمی زنم فهمیدم که داری یه دستی می زنی. ولی غرورم نمی ذاشت حرفمُ پس بگیرم.
یادته بهت گفتم اگه این آخرین باریه که با هم حرف می زنیم بذار همه ی حرفامونو به هم بگیمُ تا صبح حرف بزنیم؟؟
منم بهت گفتم که چقدر دوست دارم؟
یادته دیگه سکوت بینمون بودُ تیک تاک ساعت هم همش نزدیک شدن لحظه های آخرو به رخمون می کشید؟
چقدر صداش برام ذجر آور بود...
ساعت ۴:۳۰ صبح من و تو دوباره با هم قهر کردیم.
یادته ۴/۳ روز بعد از عید خودت بهم زنگ زدی. ولی متوجه نشدی که با مامانم حرف زدی بهش گفته بودی گوشی رو بده به من.
اون شب تو توی یه حادثه که هیچ وقت هم نگفتی نزدیک بود انگشتاتو از دست بدی.
شوکه شده بودی و به من زنگ زدی!
این قسمت هیچ وقت به یادت نیاوردی ولی من خوب یادمه.
داد می زدی و می گفتی: من به خاطر تو دستم این جوری شد. تو منو دوست نداری برای همین نفرینم کردی ولی من عاشقتم دوست دارم ولی تو نمی فهمی تو منو دوسم نداری.
منم گریه می کردمُ قسم می خوردم که عاشقتم ولی تو سرم داد می کشیدی می گفتی گریه نکن هر کی باعث شده تو اشک بریزی بگو تا بکشمش.
بعدش ازم خواستی که گوشی رو بدم تا با مامانم حرف بزنی خیلی طول کشید تا منصرفت کنم ولی بعدش گفتی می خوای با بابام حرف بزنی منم هی قسم می خوردم که خوابه تا اینکه راضی شدیُ دیگه نخواستی باهاش حرف بزنی.
بعد از اونم دوباره می گفتی کیه کنارت؟ منم قسم می خوردم که من روزش کسی پیشم نیست چه برسه به الان که ساعت ۱ نصفه شبه!
بعد بهم گفتی بیا بیرون من می خوام بیام ببینمت من گفتم نمی تونم که گفتی بیا دم در ببینمت.این بحثمونم یه ۴۰ دقیقه ای طول کشید تا این که دوستت راضی ات کرد که آخه ساعت ۲ نصف شب یه دختر چه طوری بیاد بیرون تا تو ببینیش؟؟
بعد ازم خواستی که من بهت زنگ بزنم ولی من یکی دو ساعت پیش زنگ زده بودم.هر چی می گفتم من زنگ زدم فایده نداشت.تا این که دوباره قطع کردم وقتی زنگ زدم نشناختی منم دوباره خودمو معرفی کردم بعد تو انگار همون .... دو دقیقه پیش نبودی که داشتی از عصبانیت داد می کشیدی داشتی بلند بلند می خندیدی.بعد بهم گفتی دیگه صبحه برو بخواب فردا بهم زنگ بزن.وقتی که بهت زنگ زدم هیچی یادت نبود ولی حالت بهتر شده بود.
ما دوباره با هم آشتی کردیم ولی بعد از دو سه روز من دیگه بهت زنگ نزدم از تو هم خبری نشد.
تا این که بعد از ۲۰ روز خودت زنگ زدی وقتی پرسیدم کجا بودی گفتی بیمارستان بودم نزدیک بود به خاطر یه ویروس خطرناک فلج بشم ولی به به لطف خدا بدنم به آمپولایی که ناامیدانه می زدم جواب داد و الانم یکی دو روزه که از بیمارستان اومدم.من انقدر ناراحت بودم از اینکه تو این مدت بهت زنگ نزدم که تو هم متوجه شدیُ بهم گفتی عیبی نداری تو که نمی دونستی اصلا مهم نیست مهم اینه که الان حالم خوبه.
ما دوباره با هم آشتی کردیم.
یادته دوباره باهات دعوا کردم تو هم مثل همیشه با سکوتت حق رو به من دادیُ بهم اجازه دادی تا من همه ی حرفامو بزنم عصبانیتمم سر تو خالی کنم؟ همش بهت می گفتم که آخه چرادوسم نداری؟ چرا برات مهم نیست که من با کی می رم با کی می یام؟ چرا نگران این نیستی که من با کس دیگه ای آشنا بشم؟ چرا هیچ وقت نمی خوای بدونی کجا می رم کجا می یام؟ چرا من و تو تا حالا یه بارم بیرن نرفتیم؟ چرا الان هشت ماهه باهام لج کردی نمی یای ببینمت؟ چرا برات مهم نیست که این همه مدت از هم دور بودیم؟
تو فقط یه جواب دادی گفتی اینا که دلیل غیرتی بودن نیست فقط اینه که محدودت کنم بهت گیر بدم تا تو اذیت بشی.
مثل همیشه همین یه جمله ات منو آروم کرد تو هم بهم گفتی برو فعلا یه کم فکر کن حالت که بهتر شد بعدا با هم حرف می زنیم.
بعدش دوباره نمی دونم چی شد که من دیگه یه مدتی بهت زنگ نزدم تا این که توی مرداد ماه اون لحظه که دلم هواتو کرده بود گوشیمو نگاه کردم ولی نه!
نه زنگ زده بودی نه اس ام اسی در کار بود. همون لحظه که دوباره گوشیمو گذاشتم تو جیبم تو بهم اس ام اس دادی:
Lakposhta ham ashegh mishan vali tahamole darde eshgh barashun rahate chon hadeaghal eshgheshun AROoM AROoM tarkeshun mikone
من اون موقع خیلی خوشحال شدم آخه بازم یه بهونه برای آشتی داشتم.
من اون موقع تبریز بودم.بعد از چند روز نصف شب بود که زنگ زدی تا گفتم الو قطع کردی.فرداش بهت اس ام اس دادم که کاری داشتی زنگ زدی؟بعد بهت زنگ زدمُ دوباره با هم آشتی کردیم.چند روزی از دوستیِ دوبارمون می گذشت که گفتی می خوای بری خارج از کشور پیش پسر عمه ات.بعد از چند روز که ازت می خواستم وقتی رفتی مراقب خودت باشیُ با کسی آشنا نشی گفتی زود تر بیا تهران تا شاید برای آخرین بار ببینمت.گفتی شاید دیگه برنگردی.
منم بهت گفتم که بدون تو دق می کنم نمی تونم بعد از تو به کسی عادت کنم الان که فهمیدم دیگه برنمی گردی می خوام از ناراحتی گریه کنم.
تو می گفتی فراموشم می کنی بعدم به نبودم عادت می کنی.
یه شب قبل از رفتنت فقط تونستیم با هم حرف بزنییم. تو برای همیشه از اینجا رفتی...
تبریز برام خفه کننده شده بود.هر روز یه اتفاق جدید به روزا و دلایل موندنمون اضافه می شد.تا اینکه وقتی اومدیم تهران.اینجا هم برام کسل کننده بود.
برای عید ما رفتیم مسافرت مسافرتی که همه لحظه هاشو به یاد تو بودم.وقتی رسیدیم تو اولین فرصتی که می شد بهت زنگ زدم.هر چند که اولش تو منو نشناختی ولی خوب حق داشتی خیلی وقت بود که صدامو نشنیده بودی.چند روز بعد از عید زنگ زدمُ با هم حرف زدیم.از اون روز به بعد تقریبا هر روز با هم حرف می زدیم.تا این که یه روز بهم گفتی که ما نمی تونیم با هم بمونیم.وقتی ازت پرسیدم گفتی من هر چی باشمُ هر کی باشم تو بازم حاضری با من بمونی؟؟؟!
بهت گفتم آره هر چی که باشی هر کی که باشی برام فرقی نداره.نه اینکه اصلا ندونم چی کاره ای ولی با این حال بازم می خواستم منو تو با هم بمونیم.شاید دوسِت داشتم.تا این که دو سه ماه بعد تو مجبور شدی به خاطر یکی از دوستات بری و خودتو معرفی کنی.اون موقع زنگ زدی که اگه دیگه نشد بیای بیرون برا آخرین بار با هم حرف بزنیم.بهم گفتی که فراموشت کنم با این که خودتم می دونستی برام سخته.نمی دونم از کجا فهمیدی که با کسی غیر از تو هستم!
بهم گفتی برو با کسی رفیق شو من اولش می گفتم که نمی تونم بعد از تو با کسی رفیق نمی شم.بعد بهم گفتی که می دونی با کسی رفیقم.بازم اولش منکر شدمُ گفتم که با کسی غیر از تو نیستم ولی بعدش دیگه بهت گفتم که با کسی به غیر از تو هستم.تو بهم گفتی می دونستی ولی به روی خودت نمی آوردی.فقط ازم خواستی مراقب خودم باشم.تا این که چند ساعت بعد زنگ زدیُ گفتی همه چی حل شده تو هم فعلا آزادی.تا این که چند ماه بعد با هم کَل کَل کردیم که کی طاقت می یاره به اون یکیمون زنگ نزنه.تو تا ۴۰ روز بعدش بهم زنگ نزدی منم تو این مدت هنوز با همون پسره رفیق بودم تا این که درست یه هفته بعد از این که با اون پسره به هم زدم تو بهم زنگ زدی دوباره با هم رفیق شدیم.و خودت اعتراف کردی که کم آوردی و دلت برام تنگ شده بود.خودت گفتی مثل اینکه عاشق شدی.
منم پیش خودم قسم خوردم که دیگه هیچ وقت تنهات نذارم.
اینا که چیزی نمی دونن بذار از اول قصه رو براشون تعریف کنم.
ما رو یکی از دوستام با هم آشنا کرد.روزای اول هیچ حسی به تو نداشتم. دو سه روز یک بار ۵ دقیقه بیشتر حرف نمی زدیم.تا این که یه روز خودت زنگ زدی و تقریبا یک ساعت حرف زدیم.بعد با هم قرار گذاشتیمُ من کادوی ولنتاینُ بهت دادم.بعد از اون دیگه هیچ خبری از تو نشد. از این ور اون ور شنیدم که رفتی خارج شایدم برنگردی.دیگه حتی بهت فکرم نمی کردم تا این که یه روز تو مدرسه همون دوستم که مارو با هم آشنا کرده بود گفت:دیشب با یکی از دوستات حرف زده می گفتن دوروغه که رفتی خارج ایرانی تصادف کردی الانم تو بیمارستانی.به من چیزی نگفتن که یه وقت ناراحت نشم. حالتم خوبه فقط دو تا دستتو یه پات شکسته.
منم که از همه جا بی خبر بودم انقدر ناراحت شدم که نگو.یه کم بعدش بهم گفت زیاد ناراحت نباش ایشا... خوب می شه آخه الان تو کماس.من با این که هیچ حسی نسبت بهت نداشتم خیلی ناراحت شدمُ زدم زیر گریه.همه می خواستن دلداریم بدن.تو بغل ساناز بودم که شنیدم گفتش بهش بگو گریه نکن دیگه فایده نداره اون که زنده نمی شه.دیگه نمی تونستم جلوی سیل اشکامُ بگیرم.بعد که رفتیم کلاس با آب تاب برام تعریف کرد که چطوری برات ختم گرفتن الان هم روی سنگ قبرت شعری که خیلی دوسش داشتی رو حک کردن:
آبی تر از آنیم که بی رنگ بمیریم
از شیشه نبودیم که با سنگ بمیریم
شاید این خواست خدا بود
که اینگونه دلتنگ بمیریم
همین طور که داشتم گریه می کردم دوستم گفت که همه اینا دورغ بوده تا بفهمه من تو رو چقدر دوست دارم.بعد گفت دوستت گفته که هیچ کس ازش خبر نداره به جز یکی از دوستاش که خط تو هم الان دست اونه.تصمیم گرفتم که وقتی اومدم خونه اولین کاری که می کنم اینه که به دوستت زنگ بزنمُ ماجرا رو از زبون خودش بشنوم.اولش که نمی خواست بگه وقتی همه چی رو راستشو گفتمُ قسم دادم که بگه تو چت شدهُ کجایی تعریف کرد که رفتی ترکیه و یه چیزای دیگه هم بهم گفت که قول دادم به تو حرفی نزنم.دو سه روز بعد از اون هم زنگ زدم تا حال تو رو بپرسم.بالاخره معلوم شد که واسه عید هر طوریه ایرانی الانم حالت خوبه.
سلام به تو که هیچ وقت گذرت به اینجا نمی افته
اشتباه بزرگی کردم الانم دارم تاوانش رو پس می دم.
نه به جبران اشتباهم کاری کردم نه حرف دلم رو بهت گفتم.
می خوام حرفهایی رو که هیچ وقت بهت نگفتمُ اینجا بگم.
هر چند باز هم نخواهی شنید.....